X
تبلیغات
حرفهای عاشقانه - دانلود آهنگ

حرفهای عاشقانه - دانلود آهنگ

رهگذر عاشق

دوستان گلم سلام.حالتون چطوره؟

مرسی از اینکه بازم رهگذر عاشق رو انتخاب کردین و یه تشکر ویژه ی دیگه از بچه هایی که خیلی نسبت به من لطف داشتن و دارن و با ایمیل ها ، آف ها و نظرات گرمشون یه فاز مثبتی به من میدن.

خوب بریم سراغ مطالب امشب :

دانلود ۲ قطعه عاشقانه بسیار بسیار زیبا

این بار قصد دارم دو قطعه ی عاشقانه رو که بسیار زیباست برای دانلود کردن بزارم. خیلی جدید نیست و شاید بعضی از شماها این دو قطعه رو شنیده باشید اما به هر حال به دلیل زیبایی که داشت تصمیم به این کار گرفتم.پیشنهاد میکنم اگه نشنیدید دانلودشون کنید چون بسیار بسیار زیبا هستن.

این اولیشه که حجمش زیاد نیست . حدود 848Kb هست.

توجه : برای دانلود کردن پس از کلیک بر روی نام قطعه مورد نظر ‌ صفحه ی جدیدی باز میشه.پس از کامل شدن در انتهای صفحه گزینه ای به نام Save file to your PC: click here وجود داره که شما باید بر روی click here کلیک کنید.بقیه اش هم که همتون بهتر از من میدونید!

 

1 ) شکلات  (با حجم 848Kb)

رمز عبور :www.rahgozareashegh.blogfa.com ( توجه کنید تمام حروف بصورت کوچک میباشد)

 

 و اینم دومیش که حدود 7.7MB حجم داره.میدونم کمی حجمش بالاست اما واقعا فوق العادست.پیشنهاد میکنم حتما دانلودش کنید چون بسیار بسیار زیباست.اگه بد بود با من !

توجه : برای دانلود کردن پس از کلیک بر روی نام قطعه مورد نظر ‌ صفحه ی جدیدی باز میشه.پس از کامل شدن در انتهای صفحه گزینه ای به نام Save file to your PC: click hereوجود داره که شما باید بر روی click here کلیک کنید.بقیه اش هم که همتون بهتر از من میدونید!

 

 2 )عشق تلخ  (با حجم 7.7Mb)

رمز عبور :www.rahgozareashegh.blogfa.com ( توجه کنید تمام حروف بصورت کوچک میباشد)

 

خوب آخرین مطلب هم مربوط میشه به متن قطعه ی عاشقانه بسیار بسیار زیبای عشق تلخ.

 

عشق تلخ

 

نیمه شب آواره و بی حس و حال

نیمه شب آواره و بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل بیاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت

یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل بیاد آورد اول بار را

خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود

چون من از تکرار، او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او

هم نشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او

ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی

این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد

گفتگو ها بین ما آغاز شد

گفتمش، گفتمش در عشق پا بر جاست دل

گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو زورق بان شوی دریاست دل

بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده

در پی عشق تو سرگردان شده

گفت، گفت در عشقت وفادارم بدان

من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را بسر دارم بدان

چون تویی مخمور، خمارم بدان

با تو شادی میشود غمهای من

با تو زیبا میشود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیباییت، مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر کس جز او در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره ی آفاق بود

در نجابت در نکوهی پاک بود

روزگار، روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود

در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

با که گویم او که همخون من است

خصم جان و تشنه ی خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد

این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد، تدبیر نیست

از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصه ی او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم، کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا، پر پروانه را

عشق من ، عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را مبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یکبار از من بشنو پند

بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود

عشق دیرین گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما ... مرده بود

بعد از این هم آشیانت هر کس است

بعد از این هم آشیانت هر کس است

باش با او، یاد تو ، ما را بس است

 

خوب اینم از مطالب امشب.امیدوارم از مطالب این پست راضی باشید.

در ضمن من رو با نظرات و انتقادهاتون در هر چه بهتر شدن رهگذر عاشق یاری کنید.

قربون همتون برم . تا مطالب و پست بعدی بابای

E-mail: Rahgozare_ashegh_navid@yahoo.coM

ID : Rahgozare_ashegh_navid

 نظر بده عزیزم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 4:32  توسط نو ید  | 

 

Happy New Year

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 1:42  توسط نو ید  | 

سلام دوستان گلم.چطورین؟مرسی که رهگذر عاشق رو انتخاب کردین و اومدین که مطالبمو بخونین.

نوروز سال ۱۳۸۷ رو هم پیشاپیش به همه ی شماها تبریک میگم .با آرزوی سالی خوب و توام با اتفاقات خوب و قشنگ.امشب اومدم تا آخرین پست رو تو سال ۱۳۸۶ بزارم که موضوعش متنها ، عکسها و حرفهای عاشقانه ست.خوب بریم سراغ مطالب امشب :

عکسهای عاشقانه


نظرتو بگو

نظرتو بگو

نظرتو بگو

نظرتو بگو

نظرتو بگو

نظرتو بگو

یه متنی از طرف یکی از دوستان بدستم رسید که به نظرم جالبه . واسه همین تصمیم گرفتم که امشب این متن رو که دقیقا مثل متن اصلی ست رو هم بزارم.(البته متاسفانه نویسنده این متن که میشه دوست دوستم فوت شده.خدا رحمتش کنه ) حتما بخونیدش.

به نام آنکه محبت را در دلهای ما جای داد

علاقه و محبت شدیدی که به تو ابراز می کردم

دروغ بود ،بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر می گذرد بیشتر تو را می شناسم و

به دو رویی تو بیشتر پی می برم

این احساس در قلبم جان می گیرد که بالاخره باید

از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم که

شریک دوستی تو باشم گر چه عمر دوستی چون گلبرگهای بهاری کوتاه بود ولی

ولی در حین این مدت کم توانستم به طبیعت پهن و هوای زشت تو پی ببرم و

بسیاری از صفات و اخلاق شما برایم روشن شده است و مطمئن هستم

این خشونتِ طبع خیلی شدیدی تو را بدبخت خواهد کرد

اگر دوستی ما ادامه پیدا کند احساس می کنم تمام عمرم

را به پشیمانی خواهم گریست و اگر چه افسانه آشنایی چون پاداش جوانی جدایی بود ولی جدا از هم

خوشبخت خواهیم بود ولی حالا لازم است که بگویم

این موضوع را هیچ وقت فراموش مکن و مطمئن باش

این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است اگر
باز بخواهی درصدد فریب دادن من باشی بنابراین از تو می خواهم

جواب نامه را ندهی ، چون نامه تو سراسر

دروغ و تظاهر آمیخته با

محبت ایست من تصمیم گرفتم برای همیشه

تو و یادگارتلخ این دوستی را فراموش کنم و چون دیگر به هیچ وجه نمی توانم

خود را راضی کنم که دوستت داشته باشم و شریک دوستی تو باشم

**اگر می خواهی به محبت واقعی من پی ببری و بدانی که چقدر دوستت دارم پس این نامه را یک خط در میان بخوان**

 

 

تقدیم به عشق ،آرزو،امید

 

به جان هایی که عذاب میکشند و از عذاب لذت می برند

تقدیم به تشنگانی که در آرزوی آب می میرند

به قلبهای فشرده

به احساسات آتش گرفته

به فنا شدنی ها و به تباه شدنی ها

و به خاکسترهای بر باد رفته

 

می گویند که سیاهی سایه ندارد اما من خوشبختی را در سیاهی چشمان تو می بینم

 

 

آنچه خوبان همه دارند

 

تو تنها داری

 

چون این دنیا ندارد اعتباری

خطی نوشتم تا بماند یادگاری

 

پایان...

شبی دور از تو ای دوست

غروب است غروبی يخبندان،قلبها از حرکت افتاده و زندگی شور و نشاط هميشگی را ندارد و من مانند هميشه دور از تو در خلوت اطاق به گوشه ای پناه برده ام و باز می نويسم.

می نويسم تا اندکی از دردهايم کاهش يابد،می نويسم تا شايد روزگار خوب و خوش گذشته را در من تکرار کند،می نويسم تا شايد لحظه ای از ساعتهای با تو بودن را به ياد آورم.آری می نويسم تا بعد از من و بعد از گذشت سالها آن را بخوانی و لحظه ای به يادم افتی.

از زندگی با تمام خوشيهايش با تمام خنده هايش و با تمام زيبائيهايش متنفرم،دلم می خواهد از اين قفس رهايی پيدا کنم و بتوانم لحظه ای با تو و در کنار تو باشم و با تو درد دل کنم. وقتی تو با من هستی همه چيز معنی دارد و زيباست و سخنان دلنشين است سخنانی که از اعماق وجودت بر می خيزد و با تمام حلاوت به جانم می نشيند و به من زندگی می دهد وقتی با صدای زيبايت مرا نصيحت می کنی وقتی شاديهای گذشته را با صدای پر از عطو فت و مهربانی برايم تعريف می کنی و وقتی من با صدايی که مملو از هزاران غم و غصه است با تو درد دل می کنم چه معصو مانه به من چشم می دوزی و از دل و جان به سخنان من گوش می کنی در آن لحظه از ياد نرفتنی کسی جز من و تو و خدايمان و شايد آن درخت بيد مجنون به حرفهای ما گوش ندهد آه چه زيباست در زير آن درخت نشستن و به سخنان تو گوش دادن شايد روزی فرا رسد که ما اولين دوران دوستيمان را بياد آوريم و بر روزگار گذشته حسرت بخوريم پس تو ای دوست:

بيا تا ارزش اين لحظات را بدانيم و در دل جز مهر يکديگر مهر کسی را راه ندهيم .

 

سنگ قبر...

دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم .با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزوشو داشتم و ازم دریغ میکرد. گریه کرد وگفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم ! وقتی رفت سنگ قبرم از اشکش خیس شده بود...

 

من اینجا خیلی تنهام

 

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدمو گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام».

يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».

يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجاخيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».

يه روز تو نامه‌اش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام».

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام».

يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».

 

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...!

 

اگر میدانستی...

تو اگر میدانستی که چه زجری دارد

زخم از دوستان خوردن

از من خسته نمی پرسیدی که

ای دوست چرا تنهایی؟!

متنهای ارسالی شما

خوب حالا نوبت میرسه به متنها و حرفهای عاشقانه ای که شما فرستادید.اگه شما هم دوست دارید تا متنها،شعرها و حرفهای عاشقانتون تو رهگذر عاشق ثبت بشه میتونید اون رو همراه با اسمتون در قسمت نظرات و یا میلم برام بفرستید .

E-mail : Rahgozare_ashegh_navid@yahoo.com

ID : Rahgozare_ashegh_navid

کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن

از طرف : ناجیای عزیز

 

يادت مياد روزي كه اون گل رو بهم دادي گفتي كه گلها بي معرفتن زود خشك ميشن زود از پيش ادم ميرن ولي اشتباه كردي چون گلي كه بهم دادي اونجاست رو به روم روي ديوار يه كمي خشك شده ولي تركم نكرده باهام مونده.....ولي تو..... گل هست اما تو نيستي تو رفتي تو بي وفاتر بودي...!

از طرف: لیلی خانم

 

مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم 

از طرف: لیلی خانم

 

زندگي مثل بازي حکمه!! مهم نيست که دست خوبي نداري مهم اينه که يار خوبي داشته باشي؛ اينطوري شايد حتي بتوني بازي باخته رو ببري

از طرف: لیلی خانم

 

متين ترين كلمه "عشق" است. جذاب ترين كلمه "آشنايي" است. پاكترين كلمه "وجدان" است. تلخترين كلمه "جدايي" است. زشترين كلمه "خيانت" است. سخت ترين كلمه "تنهايي"بد ترين كلمه "بي وفايي " است 

از طرف: لیلی خانم

 

وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردند.

از طرف : سحر عزیز

 

خوب اینم از مطالب امشب . امیدوارم خوشتون اومده باشه . منتظر نظرات قشنگتون هستم . سال خوبی داشته باشین . شب و روزتون قشنگ و تا سال جدید بابای 

عزیزم نظر بده دیگه

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 3:50  توسط نو ید  |